بار سفر که می بندی و برای سفری طولانی آنهم با دوچرخه ترک دیار می کنی،دلت بشور می افتد که مرکب براه و راه هموار نباشد،ولی وقتی از کویر تفتیده وگردنه های کوهستانی و جنگلهای بارانی و دشتهای فراخ عبور می کنی و در پایان هرروز به شهری یا قصبه ای می رسی و قصد اقامت می کنی و نا آشنایان مهربان و مهربانان صادقی را می بینی که بی هیچ چشمداشتی برویت می خندند و حاضر می شوند کمترین داشته هایشان را در این وطن همیشه جاوید با تو به تقسیم بنشینند رحمت و درود می فرستی به روح پر فتوح آن بزرگواری که گفت: